خرید بک لینک

صدای باران بودو خیسی صورت من
هوای دونفره و من و خاطراتم قدم میزدم
که نگاهم به نگاه اشنایی گره خورد
آن هم چه آشنایی
آشنایی که این همه سال محکوم به غربت شمردنش بودم
چرا با دیدنم خنده از میان لب هایت رفت؟
آن چیز براق اشک بود؟که در چشمانت حلقه زد؟
یعنی پس از این همه سال
جای خاطرات توام درد میــــکند؟
aloneboy76

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: جمعه 11 فروردين 1396 ساعت: 4:11

صفحه بندی