خرید بک لینک

باران

چه دلبری می کند برای بهار !

پاییز کم بود

بهار هم عاشق شد ...
الون بوی

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: دوشنبه 8 مهر 1398 ساعت: 7:36

هر اومدنی یه رفتنی هم دارهسازو رقص زندگی برای ما یه زمانی سازگار نبودهمونی بودم که برای بدست اوردنش 8 سال منتظرش بودم....خودش میدونست ولی ..............قانون زندگی همینهی زمانی میرسه که بایییید رفتاگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: دوشنبه 8 مهر 1398 ساعت: 7:36

یاد اولین دیدار،یادش بخیریاد اولین احساس، یادش بخیریاد اولین بوسه، یادش بخیریاد اخرین بغل،یادش بخیریاد قول و قرار های نابجا و بی دلیل یادش بخیریاد لحظات تکرار شده ی خاطرات..آهامانم را بریده این گذر زمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 19:49

" بیا ببینمت, " کلی حرف با خودش دارد... اگر کسی برایت آن را مینویسد ، تو بخوان: یار جانم ، بی تو هوا را هم کم آورده ام ... و اگر نفس کشیدن معمولی را میتوانست با یکی دیگر تجربه کند باور داشته باش که براادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 19:49

مینویسم که چقدر دل نگرانی هایم بیشتر شده از وقتی که دیگر تو نیستی کنارم! دروغ گفته ام که خوبم.. خیلی خوب..! چه دروغ های بدی گفته ام...! دیگر نمیتوانم هضمشان کنم...! دلم مرهم میخواهد بر روی زخم های کهنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 19:49

باز دیشب, خوابت, را دیدم,باز تمام شب را با رویای تو به صبح رساندم شاد بودم ، می خن دیدم, آن قدر بلند می خن دیدم, که صدای گریه های شبانه ام را نمی شنیدم گرم بودم آن قدر گرم از وجود دستهای تو که دستهای همیشه یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 19:49

غم گرفته دوباره صدامونم زده باز هوای چشامونیستی و تکیه دادم به دیوار دوبارهبعد تو پا میزرم تو رویابا خیال تو هر شب همینجااشک چشمام تمومی نداره، نداره ...صدای خش خش برگ و پاییز و بارونباز خیال تو و قلبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 19:49

بی خـــیالِ هــر چــه زمســــتان اســت و بـــرف است . . . و ســــرمـــا . . . تــمــام پنـــجــره هـــا را بـــاز گــــذاشـــته ام ! . . . تــا شـــایـــد بـــاد . . . بـــوی پیــــراهــنــت را بیــــادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 19:49

rlm;بعضیا یجوری واسمـــــــــون غریب شدن که ادم نمیتونه باور کنه یه زمانـــــــی روزامون با همینا میگذشتغمگیـــــــــن، مثل قانع شدن به کمتر از اون چیزی که روزگاری میخواستی..روزای خوشی ما هم میرسه..همینطور که دنیا خیلی کوچیکه..!!!!این تنوع طلبی مونده عادتتبیشتر ازینم نیست لیاقتت...!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: شنبه 25 فروردين 1397 ساعت: 2:06

امروز بعد سه سال دیدمش خیلی عوض شده بوداون دختری که من میشناختم نبود! دیگه واس خودش خانمی شده...با هم کلی حرف زدیم.. ازین حرف هایی که هعیی تکرار میکنی و به جواب نمیرسیبعد جوابتو اینجوری میدن؟تو دیوونه ایی آدم نیستی!د آخه نوکرتم سهم هر کدوممون ازین دنیا دو متر کفن...خیلی التماسش کردم که دوباره بیاد تو زندگیمدوست داشتم اون لحظه بمییررم تا حرف های تحقیر آمیزشو نشنومخیلی زجه زدم نره بمونه خیلی اما بهم گفت درسته تو خیلی منو دوست داریولی من جواد و دوست دارم...هع... البته اولاش بهم گفته بود دیگ از پسر جماعت بدم میاد متنفرمنمیدونم چرا بعد دو ساعت یهو دیدم وا داد همه چیو ...بعد چند سال دیدمش بهش گفتم من هنوزم عاشقتم تو رو خدا برگرد؟!گفت نمیتونم من جواد و دوس دارم... بهش گفتم جواد و ول کن من زودتر از جواد تو زندگیت بودمگفت نه .. من اصلا تو رو دوست ندارم من الان عاشق جوادم...تهدیدش کردم که اگ گیرش بیارم سرش بلا بیارم یهو برگشت غیرتی شد گفت یه تار موهاش کم بشه من میمیرم..اونایی که الان دارین این مطلب و میخونین شما اگ جای من بودین اینارو عشقتون بهتون میگفت پاره نمیشدین؟عشقم(فاطمه)هیچوقت نگران نباش من هنوز نمردم که تو بخوای بمیری.....عزیزم یادته بهم گفتی نمیدونم تو این چند سال عوض شدی یا نه؟؟جون یاسر خودتم دیدی چقدر شکستم..منم بهت گفتم دیگه گرگ شدم و تو خندیدی گفتی ولم کن و برو پی زندگیت باید زنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 22:36

خسته بنویسم یا احساسی..جوری باشه که شما وقتی میخونین دلتون نگیره..؟؟ببین عصابم انقدر خورده که از کسی نظر نمیخوامخوشت اومد بخون خوشت نیومد نخون...واس یکبار هم که شده میخوام عاشقانه سوالی بنویسم...خسته شدم از بس زجه زدم..مغز تعطیل شده دیگدلم عشق اولشو میخواد...عشق و اول و اخرمو اگ ی روزی دیدین بهش بگین دلم واسش خیلی تنگ..تا کی انتظار؟!مگه دنیای لعنتی چقدر به این ادما وفا کرده که به ما نکرده پس؟منم دلم میخاد کنار عشقم باشم؟منم جیگرم آتیش گرفتسمنم هوای دو نفره میخوام؟منم حق زندگی کردن دارم؟سراغشو از کی بگیرم؟هااان؟سراغشو از کی بگیرم؟هع از خاطره هاش؟؟ن ن نمیخوام دیگ خز شدهدیگه گذشته هام برام خز شده من لج کردم ای خدااااا عشقم الان کجاست؟؟داره چیکار میکنه؟؟تو خدایی؟؟میگی کفر نگم؟؟باشه من غلط کردم خدا..من ... خوردمعشقمو میخوام..عزیز دلمو میخوام...تموم وجودی که ازم دزدیدو رفت و میخوام..خدا میگی کفر نگم؟؟باشه منکه مسلمون بودم منکه خوب بودم منکه جز توکسی و نداشتم؟؟چرا بدترین روزنه های زندگی و سر راه من قرار دادی؟خدا جونم؟؟میخواستی از من فرهاد بسازی؟؟فرهاد که مال قصه ها بودمنی که تموم راه های زندگی و که نشونم دادی و پیش رفتم یه دم نزدم منی که هر چی بلا بود هر چی بد شانسی بود اوردی ب سرمبس نیست این همه امتحان خدا جون؟؟ببخشید من معذرت میخوام، بنده ی خودت بودم..جون یاسر کم آوردمناشکری نمیکنما؟دمتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 18:53

ساقی بیخیال ِ من...سهمم را بریز روی زمین!!!شاید جاده ها مست کنند...مسافرم را بازگردانند...فال گرفتم،فالگیر گفت: اون دیگ بیخیالت شدهاین پیک هم بسلامتی کسی که دیگه بیخیالم شده...تا من یه عمر تو خیالش بسوزم...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 18:53

فاطمه کجایی چرا هر جا میگردم نمیتونم پیدات کنمخسته شدم از بس تو کوچتون وایسادم تا به بهونهیهویی بیرون اومدنت بتونم پیدات کنم خسته شدم از بسدم در دانشگاهت میام تا شاید بین این همه ادم بتونم پیدات کنماین انصاف نیست منو دنبال خودت بکشونی؟؟کارت دارمخیلی مهمه کارم... هر جا هستی اینو خوندی یجوریبهم خبر بده منتظرتم هنوزم عشقم توییول کن اون پسرا رو ناموسا جای اینکه اهنگ یادگار احمدوند وواسم بفرستی بیا کنارم تا دوباره یه زندگی جدیدی و شروع کنیمالان همه جا دارم دنبالت میگردم..انقدر کله شق شدم که دارم میرمپیش رئیس دانشگاهتون خانم دکتر علوی تا بتونم پیدات کنم...بیا پیشم فاطمه برگرد به همونجایی که بهش تعلق داشتی///// ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 18:53

کاش تنهـــــــــــــــــــــا بودم ...
دلــــــــــــم دلقک نمیخاست ...
لعنتی کجـــــــــــــــایی ....
الون بوی
تولدم مبارک

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 21:04

گمشده ایی دارم!آرامش سلب شده ام انگار با این گمشده برمیگرددچیز زیادی یادم نمی آیدحتی آخرین بار را!هیچ چیز در خاطرم نیستاما...!اما،صبح شنیده بودم که میگفتند،دوای درد او آغوش استمعشوقه اش را بیاورید!بیچاره ها خبر ندارند که او رفته بود تا دیگر نیاید...!میشنوی؟بغل میخواهد این مریض برای درمان.مهم نیست دیگر،هر کجا و در آغوش هر کسی که هستی باشسوختن و ساختن از اول هم انگارفقط برای من بود...!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 21:04

صفحه بندی