روزی خیال نازکم از غم رها گردد
روح لطیفم فارغ از بازیچه ها گردد
با رفتنم از شهر تو از شهر غربت ها
زخم زبان ها چون کند،زین پس چه ها گردد
تنها سفر کردن نباشد در مرام من
شاید نبوده کس که با من همصدا گردد
با خون خود شعری نوشتم در فراق دوست
با این همه سهمم چرا باید جفا گردد
چشمی که در هجران محبوبش نخفت هرگز
یارب چرا باید ز محبوبش جدا گردد
از یاد شب هایی که سر شد با پریشانی
جانم کجا آید به لب خاکم کجا گردد
بر سنگ و بر خاک مزارم مویه کمتر کن
"یاس" محال است اینکه خام گریه ها گردد

برچسب: ورنه بر سنگ مزارش,
نویسنده: بنیامین طباطبایی